آيا در ميان اديان مختلف نيز اعتقادى به ظهور منجى آخرالزمان وجود دارد؟
عقيده به ظهور يك نجات دهنده بزرگ آسمانى و اميد به يك آينده روشن كه در آن، نگرانيها و هراسها مرتفع گردد، و به بركت ظهور يك شخصيّت ممتاز الهى همه تاريكيها از پهنه گيتى برچيده شود، و ريشه ظلم و جهل و تباهى از روى كره زمين بركنده شود، يك اعتقاد عمومى ثابت است كه همواره در همه وقت، در همه جا، و در همه زمانها بين تمام ملّتها شايع و رايج بوده است.
بر اساس تحقيقات پژوهشگران مسايل اسلامى، اين عقيده در طول دوران زندگى انسانها پيوسته در ميان همه ملّتها و پيروان اديان بزرگ موجود بوده، و حتّى اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها و سلتها، نيز معتقدند كه سرانجام بايد پيشوايى در آخر الزمان ظهور كرده، بى عدالتى ها را از بين برده، حكومت واحد جهانى تشكيل داده، و در بين مردم بر اساس عدالت و انصاف داورى كند.
آنچه از تاريخ اُمّتها استفاده مى شود اين است كه: مسأله عقيده به ظهور يك رهبر مقتدر الهى و آمدن مصلحى در آخر الزمان به نام مُنجى موعود جهانى به قدرى اصيل و ريشه دار است كه در اعماق دل ملّتها و پيروان همه اديان الهى، و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جايى كه در طول تاريخ بشريّت، انسانها در فراز و نشيب هاى زندگى، با يادآورى ظهور چنين رهبر مقتدرى، پيوسته خود را از يأس و نا اميدى نجات داده، و در انتظار ظهور آن مصلح موعود جهانى در پايان جهان، لحظه شمارى مى كنند.
براى اثبات اين مطلب، كافى است بدانيم كه عقيده به ظهور يك «نجات دهنده» حتّى از نظر يهود و نصارى نيز قطعى است. و حتّى اين كه در ميان همه طوايف يهود و همه شاخه هاى مسيحيّت وجود اين عقيده قطعى و مسلّم است.
موعود گرايى در بين يهود و نصارى
نويسنده آمريكايى كتاب «قاموس مقدّس»، درباره شيوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پيدايش يك «منجى بزرگ جهانى» در ميان قوم «يهود» چنين مى نويسد:
«عبرانيان منتظر قدوم مبارك «مسيح» نسلاً بعد نسل بودند، و وعده آن وجود مبارك . . . مكرّراً در «زبور» و كتب انبيا، على الخصوص، در كتاب «اشعيا» داده شده است. تا وقتى كه «يحياى تعميد دهنده» آمده، به قدوم مبارك وى بشارت داد، ليكن «يهود» آن نبوآت (پيشگوييها) را نفهميده با خود همى انديشيدند كه «مسيح» (سلطان زمان) خواهد شد، و ايشان را از دست جور پيشگان و ظالمان رهايى خواهد داد، و به اعلا درجه مجد و جلال ترقّى خواهد كرد».
نويسنده كتاب «قاموس كتاب مقدّس» در كتاب خود ازيهوديان، زبان به شكايت مى گشايد كه دعوت عيساى مسيح را بعد از آن همه اشتياق و انتظار، سرانجام نپذيرفتند و او را مسيح واقعى نپنداشتند و او را با مسيح موعودى كه سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسين و مژده اش را كتاب مقدّسشان داده بود و سالها در انتظارش در التهاب سوزان لحظه شمارى مى كردند، مطابق نيافتند. از اين رو، با او به دشمنى برخاستند، حتّى وى را جنايتكار به ملّت اسرائيل، و تعاليمش را، ضدّ آرمان اساسى كتب مقدّس «عهد عتيق» (تورات و ملحقات آن) دانستند، ناچار به محاكمه اش فراخواندند و به اعدام محكومش كردند، و همچنان با احساس غبنى جانكاه مجدداً در انتظار «مسيح موعود» و رهايى بخش از رنج و ستم، نشستند.
مسيحيان، با اين كه حضرت عيسى( عليه السلام) را «مسيح موعود» يهوديان مى دانستند، چون نسبت به پيروى او احساس ناتمامى كردند، يكباره اميدشان از «زمان حال» بركنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار «مسيح» و بازگشت وى از آسمان، در پايان جهان نشستند.
طبق نوشته «مستر هاكس» آمريكايى، در كتاب خود «قاموس كتاب مقدس» كلمه «پسر انسان» 80 بار در «انجيل» و ملحقات آن (عهد جديد) به كار رفته كه فقط 30 مورد آن با حضرت عيسى( عليه السلام ) قابل تطبيق است، و 50 مورد ديگر از «مصلح» و نجات دهنده اى سخن مى گويد كه در آخر زمان ظهور خواهد كرد.!
مسيح هاى دروغين
اعتقاد به ظهور يك «منجى بزرگ جهانى» و اشتياق، به ظهور يك رهبر آسمانى در ميان يهود و نصارى، آن چنان اصيل و ريشه دار است كه در طول تاريخ اين دو ملّت، مدّعيان شگفتى را پديد آورده، و افراد زيادى پيدا شده اند كه خود را به دروغ «مسيح موعود» معرّفى كرده اند. به طورى كه صاحب كتاب «قاموس كتاب مقدّس» در باره شماره مدّعيان دروغين «مسيح موعود» مى نويسد:
«24 نفر مسيحيان (مسيح هاى) دروغگو در ميان بنى اسرائيل ظاهر گشتند كه مشهورترين و معروفترين آنها «بركوكبه» است كه در اوايل قرن ثانى مى زيست. و آن دجّال معروف ادّعا مى نمود كه رأس و رئيس و پادشاه قوم يهود است.
و در مائه دوازدهم تخميناً ده نفر از مسيحيان، ـ يعنى: مسيح هاى دروغگو ـ ظاهر گرديده، جمعى را به خود گروانيده، و اين مطلب اسباب فتنه و جنگ شده، و جمعى كثير نيز در آن معركه، طعمه شمشير گرديدند. و آخرين مسيحيان ـ مسيح هاى دروغگو ـ «مردخاى» است. او شخصى بود آلمانى كه در سال 1682 ميلادى ظهور كرده، اسباب اشتداد فتنه، و اشتعال نائره فساد گشت، و چون آتش فتنه بالا گرفت، فرارى گرديده معدوم الاثر شد.
نويسنده كتاب «ديباچه اى بر رهبرى» بعد از نقل اين جريان از كتاب «قاموس كتاب مقدس» مى نويسد:
«متأسّفانه اطّلاع مؤلّف آمريكايى ـ كتاب «قاموس كتاب مقدّس» به زبان فارسى، كه سالها نيز ساكن «همدان» بوده است ـ درباره شماره مدّعيان «مسيحائى» و همچنين درباره آخرين كسى كه به عنوان «مسيح موعود» قيام كرده است، نارساست.
شماره اين مدّعيان، به مراتب بيشتر از آن است كه وى يادآور شده است، همچنين قيام «مردخاى» آلمانى در قرن هفدهم، واپسين قيامى نيست كه تاريخ مسيحيّت آن را به ياد مى آورد. تنها طى دو قرن هيجده و نوزده در انگلستان، بالغ بر شش تن، به نام «مسيح موعود» ظهور كرده اند، و اغتشاشهايى را هم دامن زده اند، و پاره اى از آنان نيز به كيفر رسيده اند».
«البته به موازات دين مسيح، در دين يهود نيز، مسيح هاى دروغين متعدّد ظهور كرده اند. از جمله، يكى از مسيح هاى يهودى، «داود آل روى» از يهوديان ايران است. او در اواسط قرن دوازدهم در ميان يهوديان ايران، مدّعى شد كه او «مسيح موعود» است».
اسامى مقدّس حضرت مهدى ( عليه السلام) در كتب مذهبى اهل اديان
اينك قسمتى از اسامى مبارك آن حضرت را كه با الفاظ مختلفى در بسيارى از كتب مذهبى اهل اديان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم.
1 ـ «صاحب» در صحف ابراهيم(عليه السلام);
2 ـ «قائم» در زبور سيزدهم;
3 ـ «قيدمو» در تورات به لغت تركوم;
4 ـ «ماشيع» (مهدى بزرگ) در تورات عبرانى;
5 ـ «مهميد آخر» در انجيل;
6 ـ «سروش ايزد» در زمزم زرتشت;
7 ـ «بهرام» در ابستاق زند و پازند;
8 ـ «بنده يزدان» هم در زند و پازند;
9 ـ «لند بطاوا» در هزار نامه هنديان;
10 ـ «شماخيل» در ارماطس;
11 ـ «خوراند» در جاويدان;
12 ـ «خجسته» (احمد) در كندرال فرنگيان;
13 ـ «خسرو» در كتاب مجوس;
14 ـ «ميزان الحق» در كتاب اثرى پيغمبر;
15 ـ «پرويز» در كتاب برزين آذر فارسيان;
16 ـ «فردوس اكبر» در كتاب قبروس روميان;
17 ـ «كلمةُ الحقّ» در صحيفه آسمانى;
18 ـ «لِسانِ صدق» هم در صحيفه آسمانى;
19 ـ «صمصام الاكبر» در كتاب كندرال;
20 ـ «بقية اللّه» در كتاب دوهر;
21 ـ «قاطع» در كتاب قنطره;
22 ـ «منصور» در كتاب ديد براهمه;
23 ـ «ايستاده» (قائم) در كتاب شاكمونى;
24 ـ «ويشنو» در كتاب ريگ ودا;
25 ـ «فرخنده» (محمّد) در كتاب وشن جوك;
26 ـ «راهنما» (هادى و مهدى) در كتاب پاتيكل;
27 ـ «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن);
28 ـ «سوشيانس» در كتاب زند و هومو من يسن، از كتب زردتشيان;
29 ـ در كتاب «شابوهرگان» كتاب مقدس «مانويه» ترجمه «مولر» نام «خود شهر ايزد» آمده كه بايد در آخر الزمان ظهور كند، و عدالت را در جهان آشكار سازد;
30 ـ «فيروز» (منصور) در كتاب شعياى پيامبر.
علاوه بر اين ها اسامى ديگرى نيز براى حضرت مهدى( عليه السلام )در كتب مقدّسه اهل اديان ذكر شده است كه ما به جهت اختصار از نقل آنها خوددارى نموديم.
اسامى مقدّسى چون: « صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقية اللّه » كه در كتب مذهبى ملل مختلف آمده است، از القاب خاصّ وجود مقدّس حضرت حجّت بن الحسن العسكرى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ است كه در بيشتر روايات اسلامى، به آنها تصريح شده و ائمّه معصومين( عليهم السلام) در اكثر روايات، از آن حضرت به عنوان «صاحب»، «قائم» و «بقية اللّه» ياد كرده اند. و اين خود بيانگر اين واقعيّت است كه موعود همه اُمّتها و ملّتها همان وجود مقدّس منتظر غايب، حضرت حجّت بن الحسن العسكرى ( عليه السلام) است.
والسلام
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 11:53  توسط موعود
|
نگاهى به عاشورا پژوهى در غرب
عبدالحسين حاجى ابوالحسنى
و محمد نورى
مقدمه
به حادثه غم انگيز كربلا و شهادت مظلومانه حسين بن علي(ع) (4-61 ق) بسيارى از متفكران و پژوهشگران غرب توجه كردهاند. صرف نظر از انگيختههاى روانى و فكرى وقتى به كارنامه عاشورا نگارى آنان مينگريم, ميبينيم كه كانون پژوهشى آنها معطوف به چند نكته و به عبارت ديگر رويكرد آنان متوجه چند مقوله بوده است: مظلوميت شخصيت و خانواده امام حسين(ع)؛ وقوع چنين حادثه زشت و قبيحى در نظام سياسى با نام اسلام؛ عملكرد حكومت داراى عنوان اسلام در مورد مخالفان سياسى و فرهنگي؛ خط مشى و تاكتيكهاى امام به عنوان رهبر مخالفان نظام حاكم؛ جريانهاى معارضهجو در دولت اسلامي.
تحليلهاى پژوهشگران غرب عمدتاً در چارچوب پنج محور مزبور شكل گرفته است.
در سه دهه اخير و با رونق و گسترش حركتهاى انقلابى در جهان اسلام و بازسازي انديشههاى قيام طلبانه بر اساس رخداد طف, پژوهشگران غرب رويكردهاى جديدى به آموزههاى كربلا ارائه كردند. البته پژوهشگران مسلمان و كلاً ادبيات عاشورا نگاري مسلمانان در دهههاى اخير هم، دچار تحول و قرائتهاى جديدى از اين واقعه شده است. اما غربيها, آبشخور اين ادبيات و روش جديد تحقيقاتى را بنيادگرايى اسلامى دانستند و جامعهشناسى عمومي و علمي شيعه را زمينه مساعدى براى بسط اين انديشهها يافتند [1].
در اين مقاله فقط به معرفى منابعى كه در غرب و از سوى پژوهشگران غربى منتشر شده ميپردازيم. از اينرو آثارى كه پژوهشگران غير مسلمان شرقى يا خاورشناسان شرق ارائه كردهاند از قلمرو خارج است [2]. دوم آنكه فقط منابع مهم اساسي، نه ژورناليستى و سست، در قلمرو بحث است و منظور نگاشتههايى است كه در قالب مرجع نگارى ارائه شده يا نوشتههايى كه مبنا و پايه بسيارى از پژوهشهاى بعدى قرار گرفته است. اين نوشتهها به ترتيب تاريخ انتشار معرفى ميشوند. روش اينگونه است كه ابتدا به معرفى مختصر نويسنده و آثار مهم مربوط وى ميپردازيم، آنگاه كارنامه عاشورا نگارى او ارائه ميشود. البته نبايد توقع داشت كه زندگينامه هركس به تمامى و جامعيت عرضه شود. همچنين به نقد آثار عاشورا نگارى غربيها نپرداختهايم و فقط به شيوه توصيفى عمل شده است [3].
ترجمهها و تصحيحها
آگاهى خاورشناسان به ميراث علمى مسلمانان در زمينه عاشورا نگاري، ابتدا از طريق ترجمه آثار يا در جريان تصحيى اين آثار انجام يافت. طبق گزارش سِزگين، هاينريش فرديناند وستنفلد [4] كتاب مقتل الحسين (ع)، ابى مخنف را به آلمانى ترجمه كرد [5].
نوشته والييرى در بخش مآخذ مقاله دائره المعارف اسلام ، به گونهاى است كه اشاره به ترجمه آلمانى كتابى از ابن طاووس دارد. متن نوشته والييرى اينچنين است:
ابن طاووس, على بن موسى نويسنده متنى كه ترجمه آن در كتاب زير آمده است:
Der Tod Des Husein Ben Ali Und Die Rache, Ein Arabischen His Torischer Roman, Aus Dem.
وستنفلد اين ترجمه را در گتنگن، به سال 1883 ميلادى در جلد سيام Abh. G. Gott منتشر كرده است [6].
جمع بين گزارش سزگين و والييرى اين است كه، وستنفلد دو كتاب يا بخشهايى از دو كتاب ابى مخنف و ابن طاووس را ترجمه كرده است. البته با توجه به حجم زياد اين دو اثر، اين گزارشها را بايد با ترديد نگريست. اصل ترجمه را براى داورى نهايى به دست نياورديم.
غير از دو اثر مزبور، كه خبر ترجمه آلمانى آنها در دسترس است, كارنامه تصحيى و ترجمه خاورشناسان در زمينه منابع عمومى تاريخ اسلام گستردهتر است. بسيارى از منابع تاريخ كه مشتمل بر حوادث كربلا و عاشورا هم بود، به دست آنان ترجمه يا سامان يافت و بدين وسيله، غرب با ميراث عظيمى از عاشورا نگارى مسلمانان آشنايى يافت. در اينجا فقط نمونههايى را معرفى ميكنيم [7]:
ترجمه انگليسى كتاب الإرشاد شيخ مفيد، دستمايهاى براى مطالعات و پژوهشهاى خاورشناسان دربار ه كربلا و امام حسين (ع) بوده است [8]. براى نمونه مقاله Husayn Ibn Ali در دائر ه المعارف جهان نوين اسلام، بسيار وامدار اين اثر است [9].
هاوارد، تاريخ طبري (بخش خلافت يزيد بن معاويه) را به انگليسى ترجمه كرد [10]و وقتى در اختيار پژوهشگران قرار گرفت، در عاشورا پژوهى آنها هم مؤثر افتاد [11].
متن تاريخ طبرى براى اولين بار به كوشش دخويه [12] و با همكارى بارت, نولدكه, لوت, ملرو گويدى بين سالهاى 1879- 1898 در ليدن منتشر شد. همچنين دخويه گزيدهاى از مطالب تاريخ طبري، كه مربوط به سالهاى 65 - 99 قمرى و شامل حوادث كربلا هم بود منتشركرد. [13]
أنساب الأشرف بلاذرى ( - 279ق), از متون كهن و اصيل تاريخ اسلام است كه خاورشناسان متعدد در تصحيى و چاپ آن كوشيدند. يك جلد كه موضوع آن على بن ابيطالب و فرزندان است به كوشش مادلونگ چاپ شد [14].
متن ديگرى كه مورد اهتمام مستشرقان قرارگرفت، تجارب الأمم و تعاقب الهمم ابن مسكويه ( - 421 ق) است. هنرى فردريك آمِدروز [15](1854 - 1917م) مستشرق انگليسى آن را تصحيى و چاپ كرد و مارگوليوث [16] (1858 - 1940م) در برخى قسمتها با آمدروز همكارى داشت و خلاصهاى از اين كتاب را هم بعداً به انگليسى ترجمه كرد [17].
برخى كتابهاى كهن ديگر كه مورد اهتمام خاورشناسان قرار گرفت و يا ترجمه گرديد عبارتند از: الفتوى از ابن اعثم كوفي, الكامل فى التاريخ از ابن اثير, المختصر فى أخبار البشر از ابى الفداء و مروج الذهب و معادن الجوهر از مسعودي.
محققان غرب، تقريباً اكثر منابع كهن تاريخى مسلمانان را منتشر كردهاند كه آوردن اطلاعات همه آنها بسيار طولانى است [18].
نوشتههاى تحليلى
عاشورا پژوهى غربيها در قالب نوشتههاى كلاسيك وعلمى و تحليلي، به نيمه دوم سد ه نوزدهم ميلادى مربوط است. اما اين نوشتهها در لابهلاى كتابها آمده و مستقل نبوده است. ويژگى ديگر اين پژوهشها اين است كه با روش تاريخى و اتكا بر منابع تاريخى تدوين شده است.
از نيمه دوم سده بيستم به تدريج شاهد تحولى در عاشورا پژوهى غربيها هستيم. اولاً كتابها و مقالات مستقل در اين زمينه ارائه شد. دوم آنكه تنوع موضوعى و روشى پيدا شد و پژوهشگران فقط به روش تاريخى و توصيفى اكتفا نكردند بلكه با شيوههاى تعليل حوادث از منظرهاى جامعه شناسى و علوم سياست, مانند بررسيهايى در زمينه آداب و رسوم اجتماعى همچون ـ تعزيه ـ به تحليل جامعه شناختى و روانى اين آداب و رسوم و حتى تعارضهاى مذاهب اسلامى در اين زمينه پرداختند.
دراين بخش مقاله ابتدا به پژوهشهاى قديميتر و پس از آن به دستاوردهاى پژوهشى مستقل و جديدتر غرب ميپردازيم.
هاينريش فرديناند وستنفلد (1808 - 1899م)
خاورشناس آلمانى و متخصص در تاريخ اسلام و ادبيات عربى است [19]. مدارج علمى را در دانشگاههاى هانور و برلين به پايان برد. اولين پژوهشگرى است كه مقتل نگارى را با انتشار مقالهاى درباره مقتل الحسين(ع) ابى مخنف به غرب شناساند [20]. كار ديگر او ترجمه همين اثر به آلمانى بود [21] كه قبلاً معرفى شد.
اگست مولر [22] (1848 - 1892م)
فرزند شاعر بزرگ آلمانى ويلهم مولر است. فارغ التحصيل زبانهاى شرقى از دانشگاه ليپزيك و دانشگاه وين است. كتابها و مقالات فراوانى در زمينههاى گوناگون تاريخ اسلام نوشت. كتاب اسلام در شرق و غرب كه در واقع اتمام كار ناتمام نولدكه بود, يكى از آثار مهم اوست. بخشى از اين اثر درباره حسين بن علي(ع) است. از نظر قدمت از اولين پژوهشهايى است كه ماجراى طف را مطرى كرد [23].
يوليوس ولهاوزن [24] (1844 - 1918م)
از خاورشناسان سرشناس آلمانى است كه از دانشگاه گتنگن [25] آلمان در رشته زبانهاى شرقى فارغ التحصيل شد. علاقه زيادى به تاريخ اسلام داشت به همين دليل مثلاً بخشى از كتاب مغازى واقدى را با عنوان محمد (ص) در مدينه، به آلمانى ترجمه كرد كه در برلين, 1882 منتشر گرديد. كتاب ديگرى با نام مقدمهاى بر تاريخ اسلام [26] نگاشت. از 1887 به تصحيى تاريخ طبري پرداخت. اما در دو اثر از حسين بن علي(ع) و حادثه كربلا به تفصيل سخن گفت: يكى كتاب معارضه جويي احزاب سياسى و دينى در اسلام، كه در سال 1901 منتشر گرديد [27]. دوم، كتاب دولت عربى از ظهور اسلام تا پايان دولت اموى و سقوط آن [28] كه در برلين در سال 1902 منتشر شد. ولهاوزن از نگاه تاريخي, جامعهشناسى و كلامى به نقش حسين بن علي(ع) در دوره خلافت اموى پرداخته است. گراهام وير [29] اين اثر را به انگليسى ترجمه كرد و در كلكته با عنوان سلطنت عرب و سقوط آن [30] منتشر گرديد. همچنين دوبار به عربى ترجمه شد. ترجمه نخست را يوسف العش از انگليسى انجام داد و در دمشق, 1956 منتشر ساخت. ترجمه دوم را محمد عبد الهادى ابوريده از متن آلمانى و انگليسى در قاهره, 1957 نشر داد.
كتاب معارضه جويى احزاب سياسى و دينى در اسلام, مفصلاً به مخالفتهاى خوارج و شيعه با خلافت مركزى پرداخته است و حدود چهل صفحه از اين اثر درباره حسين بن علي(ع) است [31].
ولهاوزن كه عمرش را در مطالعه و پژوهش درباره تاريخ سامى و عرب و به ويژه تاريخ صدر اسلام گذراند، تأثير به سزايى در حوزههاى تحقيقاتى غرب داشت و نوشتههاى او به ويژه در مورد حسين بن علي(ع)، مبناى بسيارى از كارهاى بعدى قرار گرفت [32].
هنرى لامنس [33] ( 1862 - 1937م)
اصالتاً فرانسوى است ولى در بلژيك متولد شد. در 1878 به جامعه رهبانيت گراييد. از فارغ التحصيلان دانشگاه قديس يوسف (سنت ژوزف) بيروت در رشته ادبيات عرب است. مقالات و كتابهاى متعدد در موضوعات تاريخ اسلام دارد. اولين نگارشى كه در آن به حسين بن علي(ع) پرداخت, كتاب فاطمه و فرزندان حضرت محمد [34] است كه در رم به سال 1912 انتشار يافت [35].پس از آن بود كه در زمره نويسندگان دائر ه المعارف اسلام ليدن قرار گرفت و مقاله «حسين بن علي(ع)» را نگاشت. دراين مقاله از كتاب فاطمه و فرزندان حضرت محمد بسيار استفاده كرد [36]. ابراهيم زكى خورشيد آن را به عربى ترجمه كرد و احمد محمد شاكر نقدهايى بر مطالب آن نگاشت كه در پاورقى مقاله آمده است. در ويرايش دوم دائره المعارف اسلام, مقاله لامنس حذف شد و مقا له جديدى از وشيا والييري [37]جاى آن را گرفت. كار والييري، كه به صورت مقاله بلندى در آن دائره المعارف منتشر شد، را ميتوان آخرين و مهمترين پژوهش غربيها درباره حسين بن علي(ع) دانست [38]. لامنس كتاب حجيمى درباره يزيد نگاشت. عنوان اين اثر، خلافت يزيد اول است [39] كه انتشارات كاتوليكى در سال 1922 چاپ كرد [40]. حدود يك پنجم يعنى صد صفحه اين اثر، درباره حسين بن علي(ع) است. گويا پيش از اين بخشى يا فشردهاى از اين كتاب در مجله MFO (مجلد5, 1911 ص80-129) منتشر شده است.
پيش از اين دو اثر, كتاب ديگرى با عنوان حكومت خليفه اموى معاويه اول در 448 صفحه در پاريس به سال 1906م منتشر كرد [41] كه به شخصيت و قيام امام حسين(ع) هم پرداخته است.
آثار لامنس را ميتوان از مهمترين آثار در اوايل نيمه اول سده بيستم درباره امام حسين(ع) در اروپا به حساب آورد به طوريكه پژوهشگران پس از او، بسيار بر آن آثار اعتماد و اتكا داشتهاند.
دوايت دونالسون [42]
خاورشناس بريتانيايى است كه پژوهشهاى زيادى درباره شيعه انجام داد و كتاب عقيده شيعه در امامت را در سال 1931 منتشر كرد. پس از آن كتاب مذهب شيعه را در 1933 به چاپ سپرد [43]. بخشى از اين اثر درباره امامت و حسين بن علي(ع) است.
الساندرو بوساني [44] ( - 1921م)
از خاورشناسان بنام ايتاليايى است [45]. آثار فراوانى در موضوعات تاريخ اسلام و ايران پس از اسلام دارد. كتاب اديان ايران [46] از جمله آثار مهم او به شمار ميآيد. در اين اثر به تاريخ پيدايش و تحول مذهب تشيع در ايران و اعتقادات مردم اين سرزمين ميپردازد. بخش مهمى از كتاب درباره امام حسين(ع) و عاشورا و كربلاست.
وشيا والييري [47]
از خاورشناسان ايتاليا و استاد دانشگاه ناپل [48] ايتاليا در رشته تاريخ اسلام است. در كشورهاى اسلامى عمدتاً از طريق كتاب تاريخ اسلام كمبريج شناخته شده است. قسمت مربوط به خلافت امويان در بخش اول كتاب را، او نوشت. قسمتهاى ديگر اين بخش را مونتگُمرى وات و سورول نوشتند. او در اين قسمت به ماجراى كربلا و عاشورا پرداخته است. از آنجا كه تاريخ اسلام كمبريج [49] از منابع پژوهشى و از متون درسى دانشگاههاى غرب است، نوشتههاى والييرى توانسته است در سطى وسيع گسترش يابد و تأثير گذارد.
كار ديگر والييري، مقاله بلند او در دائره المعارف اسلام ليدن با عنوان حسين بن علي(ع) [50] است. اين مقاله را ميتوان آخرين اثر مهم عاشورا نگارى در فرهنگ غرب دانست.
تحقيقات مهم جديد غربيها عبارتند از:
1. شوبل، كتاب كربلا سرزمين مقدس از ديدگاه شيعيان آمريكاى شمالي را در 1996 منتشر كرد [51]. پيش از آن، كتابى با عنوان مراسم دينى در اسلام معاصر دربار ه آداب و رسوم شيعيان به ويژه مراسم عاشورا در آسياى جنوبى را ارائه نمود [52].
2. فير، اثرى با عنوان مراسم عاشورا در ميان مسلمانان اهل سنت نوشت كه در 1995 منتشر شد [53].
3. دائره المعارف اسلام چاپ ليدن سه مقاله «حسين بن علي(ع)», «عاشورا» و «كربلا» را در بين مقالات خود ارائه كرد [54].
4. پيتر چلكووسكى كتاب تعزيه را درباره نمايشهاى دراماتيك در زمينه عاشورا و كربلا منتشر كرد [55]. اين كتاب مجموعهاى از مقالات نويسندگان غربى و ايرانى است. اين اثر را داود حاتمى به فارسى ترجمه و با عنوان تعزيه هنر بومى پيشرو ايران منتشر كرد [56].
5. ديويد پيناولت, اثرى با عنوان اسب كربلا منتشر كرد [57]. اين اثر را ميتوان در زمره آخرين پژوهشها در اين باره دانست.
6. اسپوزيتو سرويراستار دائره المعارف جهان معاصر اسلامي, سه مقاله «محرم», «كربلا» و «عاشورا» [58] را تهيه كرده است. اين مقالات از نگاه مسائل جديد جهان اسلام، به حادثه عاشورا و اعتقادات مسلمانان در اين زمينه ميپردازد و نشانگر اهتمام غرب به عاشورا پژوهى است.
7. گرونبوم در كتاب بزرگداشتهاى اسلامي به عاشورا و محرم، به عنوان يكى از شعائر و مراسم دينى هم پرداخت [59].
8. ريگيو مجموعهاى از مقالات تحليلى و علمى را درباره تعزيه فراهم آورد. اين كتاب را تعزيه: شعائر و باورهاى عمومى در ايران نام نهاد [60].
9. رُزى و بُمباسى با همكارى يكديگر كتابى درباره تعزيه و نمايشهاى دراماتيك مذهبى در ادبيات ايرانى تأليف كردند و ابعاد مختلف خاطره نگارى نمايشى عاشورا را ترسيم و تحليل نمودند [61].
10. انطوان بارا كتاب الحسين فى الفكر المسيحى را تأليف كرد كه موضوع آن بديع و نو است. بارا سيره انسانى حسين بن علي(ع) و تحليل ارزشهايى كه وى در راه آنها به شهادت رسيد را به خوبى ارائه كرده است. نويسنده بسيار تحت تأثير رفتار و سلوك امام قرار داشته و با مقايسه سيره انسانى حضرت مسيى و حسين بن علي(ع)، كه هر دو به شهادت منجر شد، به هماننديهاى آن دو شخصيت تأكيد ورزيده است [62].
11. كورت فريشلر با تحقيق درباره حسين بن علي(ع) و انعكاس سيره و شهادت و آموزههاى ايشان در فرهنگ ايراني، كتاب امام حسين و ايران را تدوين كرد. ذبيى ا... منصورى اين اثر را به فارسى برگرداند. البته به اصل متن دست نيافتيم و آقاى منصورى مشخصات متن انگليسى را ارائه نكرده است [63].
12. ايند ورنر مقالهاى درباره مراسم عزادارى شيعيان با عنوان «زنجيرزنى و سينهزنى شيعيان در محرم» در مجله اسلام منتشر كرد كه در واقع نقادى اين سنت ديرينه است [64].
13. كار اخير ويلفرد مادلونگ [65] (1930مـ ) را درباره خلافت اسلامى در صدر اسلام، كه ضمناً بخشى را هم به حسين بن علي(ع) اختصاص داده، نبايد ناديده گرفت. اين اثر با عنوان جانشينى حضرت محمد: پژوهشى درباره خلافت نخستين [66] منتشر شد. بعدها احمد نمايى و چند تن ديگر، آن را به فارسى ترجمه كردند [67].
آنچه ارائه شد فقط گزيدهاى از عاشورا پژوهى غرب از اين منبع فيّاض بود. اميد است اطلاعات پژوهشهاى غربيها در اين باره به تمامى انتشار يابد تا راهى در جهت ارتقاى اينگونه تحقيقات گشوده شود.
پىنوشتها:
1. از جمله تحقيقاتى كه از اين نگاه به عاشورا, كربلا, محرم و امام حسين(ع) نگريستهاند و تحليل كردهاند, ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
Michael Fischer, Iran from Religious Dispute to Revolution , Cambridge, Mass, 1 9 8 0 .
Vernon Schubel, Religious Performance in contemporary Islam, Columbia, 1 9 9 3
2. براى نمونه سليمان كتاني, كتاب زيبايى با نام الحسين فى حله البرفير منتشر كرد كه براى آخرين بار در بيروت, دار المرتضي, 1993 منتشر شد. پرويز لولاور اين اثر را به فارسى ترجمه كرد كه با اين مشخصات چاپ شد: امام حسين(ع) در جامه ارغوانى , قم, نصر, 1378.
3. تاكنون نقدهاى زيادى بر كارنامه مستشرقان چاپ شده است مثلاً نك: فؤاد كاظم المقدادي، الإسلام و شبهات المستشرقين, قم, المجمع العالمى لأهل البيت (ع), 1416 ق.
4 . Heinrich Ferdinand Wustenfeld ( 1 8 0 8 - 1 8 9 9 )
5. فؤاد سزگين، تاريخ التراث العربي: التدوين التاريخي, ص 129.
6 . EI 2 , CD- Rom, Biblugraphy of Essays of Hosain B Ali.
نيز نك: دائره المعارف الإسلامية، چاپ شارجه, ج 12, ص 3878.
7. براى اطلاعات جامعتر نك: Index Islamicus و كتابشناسى تاريخ اسلام از محمد نورى و قاسم خانجاني.
8 . Mufid, Muhammad ibn Muhammad, Kitab al-Irshad , trans. I. K. A. Howard, Elmhurst, N. Y. , 1 9 8 1 .
9 . The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic World, Vol. 2 , P. 1 5 0 - 1 5 1 .
1 0 . Tabari, Muhammad ibn Jarir , The History of al-Tabari: Vol. 1 9 , The Caliphate of Yazid b Muawiyah, trans. I. K. A. Howard, Albany, N. Y , 1 9 9 0 .
1 1 . OEMIW, Vol. 2 , P. 1 5 0 - 1 5 1 .
1 2 . M.J. De Goeje.
1 3 . Sommario degli Annali de at- T. per Gli anni delloeg , Roma, 1 9 2 5 .
14. براى اطلاع از مشخصات اين چاپ نك: محمد نورى و قاسم خانجاني، مأخذ شناسى تاريخ اسلام.
1 5 . H. F. Amedroz.
1 6 . D. S. Margoliuth.
17. نك همان, ص 62-63 .
18. نك: محمد نورى و قاسم خانجاني، مأخذشناسى تاريخ اسلام ؛ محمد باقر حماده، رحله الكتاب العربى إلى ديار الغرب
Jean Sauvaget, Introduction to the History of the Muslim, U. S. A, University of Colifornia Press, 1 9 6 5 .
19. براى زندگينامه و آثار وى نك: سحاب، فرهنگ خاورشناسان, ص 333, يوسف اليان سركيس، معجم المطبوعات العربيه و المعربة, ج 2, ص 1917-1918 .
20. مشخصات اين مقاله:
» Der Tod des Huseins Und dire Rache « , AGGW , 1 8 8 3 , S, IV-VI.
21. فؤاد سزگين، تاريخ التراث العربي: التدوين التاريخي، ص 128.
2 2 . Aug. Muller
23. عنوان اصلى اثر Islam in Morgen Und Abendlan است كه آخرين چاپ آن مربوط به 1985 در برلين است. ماجراى حسين بن علي(ع) در جلد اول اين چاپ آمده است.
2 4 . Julius Wellhausen.
2 5 . Gottingen.
2 6 . Zur altesten Geschichte deslslams, Berlin, 1 8 9 9 .
2 7 . Die Religios - Politischen Oppositions Partein Imalten Islam , In Abhhand Iungen.der Kgl.Berlin, 1 9 0 1 .
2 8 . Das arabisch Reich Und Sein Stars, Berlin, 1 9 0 2 .
2 9 . Graham Weir.
3 0 . Arab Kingdom and its Fall
31. اين اثر را محمود رضا افتخارزاده به فارسى ترجمه و با عنوان تاريخ سياسى صدر اسلام: شيعه و خوارج , (تهران, دفتر نشر معارف اسلامي, 1375) منتشر گرديد.
32. براى زندگينامه و آراى ولهاوزن و نيز نقدهاى درباره او نك: نجيب العقيقي، المستشرقون، ص 724-725؛ مقدمه محمود افتخار زاده بر كتاب تاريخ سياسى صدر اسلام.
3 3 . Henry Lammens.
3 4 . Fatima et Les Filles de Mahomet.
35. نجيب العقيقي، المستشرقون, ج 3, ص 1068.
36. دائره المعارف الإسلامية, ج 7, ص 429.
3 7 . L. Veccia Vaglieri
38. اصل مقاله در EI2 با عنوان « Husayn B Ali » آمده و ترجمه عربى آن توسط ابراهيم زكى خورشيد در دائره المعارف الإسلاميه ( شارجه, مركز الشارقه للإبداع الفكري, 1998م, ج 12, ص 3849-3879) آمده است.
3 9 . Le Califat de Yazid Ier.
40. دائره المعارف الإسلامية, (ج 22, ص 3879، چاپ شارجه)، ويژگيهاى كتابشناختى را: بيروت, 1911 ثبت كرده است.
4 1 . Etudes Sur Le Regne de Mo? wia Ier.
4 2 . Dwight M. Donaldson .
4 3 . The Shi ite Religion a History of Islam in Persia and Irak, London, 1 9 3 3 .
4 4. Alessandro Bausani.
45. براى زندگينامه و خدمات او نك: نصر الله نيك بين، فرهنگ جامع خاورشناسان مشهور, ج1, ص 152-158؛ مجله راهنماى كتاب , شماره 6, 1342, ص 504, 514 و 647 ـ 660.
4 6 . The Persia Religiosa, Milan , 1 9 5 9 , 5 4 2 4 5 2 P. , Italic.
4 7 . L. Veccia Vaglieri.
4 8 . Naples.
49. اين اثر با عنوان انگليسى The Cambridge History of Islam ابتدا در دو جلد و در چاپ بعدى در چهار جلد توسط نويسندگان مختلف تدوين گرديد و به سرويراستارى آقايان هولت, لمبتون و لويس با اين مشخصات چاپ شد:
London and New York, Cambridge University Press, 1 9 2 0 ; Other Press 1 9 7 7 .
احمد آرام دو جلد آن را به فارسى ترجمه كرد كه با اين مشخصات منتشر گرديد:
تاريخ اسلام پژوهش دانشگاه كمبريج , تهران, اميركبير, 1377.
5 0 . » Husayn B Ali « , Encyclopedia of Islam, Liden, Brill, 1 9 9 7 .
5 1 . Vernon Schubel, Berkeley, Karbala as Sacred Space among North American Shi cia , University of California, press, 1 9 9 5 .
5 2 . Religious Performance in Contemporary Islam: Shi’i Devotional Ritual in South Asia .
5 3 . Louis Fier, The Celebraion of Ashura in Suni Islam, 1 9 9 5 . Columbia, S. C. , 1 9 9 3 .
5 4 . Hosin B Ali by L. Veccia Vaglieri and ashura and Karbary by Ernest Honigmann in Encyclopedia of Islam,Laiden, Brill, 1 9 6 0 - 1 9 9 5 .
5 5 . Peter Chelkowski, Taziyeh: Ritual and Dramain Iran, NewYork, 1 9 7 9
56. مشخصات كتابشناختي: تهران, علمى فرهنگي, 1367.
5 7 . Horse of Karbala:Muslim devtional Life in India, David Pinault, NewYork, 2 0 0 0 , xii 4 2 5 7 P.
5 8 . Ashura by Peter Chelkowski and Karbala By Abdulajziz Sachedin and Muharam by Vernon James Schubel and Husayn Ibn Ali by Mahmoud M. Ayoub and Taziyah by Peter Chelkowski In The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic, World. Ed, John L Esposito, New York, 1 9 9 5 .
5 9 . Muhammadan Festivals, G, E, Von Grunebaum, London, 1 9 5 8 .
6 0 . Taziyah: Ritual and Popular Beliefs in Iran, Ed. Milla Cozart Riggio, Hartfrd, Conn, 1 9 8 8 .
6 1 . Elenco di drami Religiosi Persiani,Ettore Rossi and Alessio Bombaci, Vatican, 1 9 6 1 .
62. چاپ اول اين اثر در 1978 انجام يافت. چاپ دوم با مقدمه اسعد على و سيد محمد بحر العلوم و با اين مشخصات نشر يافت: كويت, 1980م/1400ق؛ افست, چاپ دوم، قم 1404 ق.
63..چاپ اول، 1351؛ چاپ دوم، تهران, جاويدان, 1355.
6 4. »The Flagellations: Muharam and The Shiite Ulama « , Werner Inde, Der Islam, V. 5 5, No. 1, March 1 9 7 8.
6 5 . Wilferd Madelung.
6 6 . The Succession to Muhammad: a study of the early caliphate,
67. مشخصات كتابشناختي: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامي, 1377.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 13:29  توسط موعود
|
گاهی با خود فکر می کنم که چطور مسیحیان عالم دست از این دین تحریف شده و خرافی برنمی دارند و مسلمان نمی شوند. مسیحیتی که پر است از اسطوره های ضد فطرتی چون تثلیث و سه خداگرایی و ذلت پذیری و فدا و جسم انگاری خدا و ....
چند عامل مهم به نظرم رسید:
۱- تسلط یهود بر دنیای مسیحیت که در همین وبلاگ مطالب زیادی گذاشته ام وباز هم خواهم گذاشت.
۲- تسلط عیاشان وفراماسونرها و نوکران غرب برمسلمانان مثل حکومت عربستان و اردن و....
۳- نرسیدن کامل پیام اسلام ناب به بسیاری از مسیحیان به دلایل مختلف
۴- تسلط رسانه ای یهود و مسیحیت صهیونیستی بر رسانه های عالم (برای توضیحات بیشتر به این دو وبلاگ مراجعه کنید: http://www.naqdfilm.blogfa.com/ و http://www.cinemazion.blogfa.com/ و سایر منابعی که در این زمینه ها می نویسند.)
۴- فکر نکردن عمیق توده های فریب خورده مسیحی که بردگان فکری کشیشان مردم فریبند.
برای اثبات این حرفها چند خبر کوتاه می آورم:
۶۵ كشيش در جنوب سودان به دين اسلام شرفياب شدند
به نقل از خبرگزاری «IINA» ۶۵ كشيش در جنوب سودان به تازگی مسلمان شدند.
جوزف ميليال، دبير عمومی معاونت تشكيلات اسلامی همبستگی اعلام كرد، «قانون ارث در اسلام» بهترين عامل جذب اين افراد به دين اسلام بود.
بنابر گفته مجله «الخبر» تعداد افراد تازه مسلمان بين سالهای ۲۰۰۳ و دسامبر ۲۰۰۴ به ۸۸ هزار نفر میرسد.
تشكيلات اسلامی همبستگی به مدت يك ماه برای اين تازه مسلمانان عهدهدار تشكيل كلاسهايی بر روی متدهای نشر و بسط اسلام شده است به طوری كه آنها میتوانند به خوبی پاسخگوی مناظرات اطرافيان خود باشند. «جوزف ميليال» همچنين افزود: اين تشكيلات كه در سال ۲۰۰۳ تأسيس شده است به طور تنگاتنگی اين تازه مسلمانان همچنين فرزندان آنان را همراهی كرده و از آنان حمايت میكند و در اين راستا برای اين افراد پروژههای پيشرفت اقتصادی و تربيتی فراهم مینمايد.
====================================================
لابي صهيونيستي مانع آزادي بيان در حمايت از مسلمانان در کانادا
نشريه اينترنتي مديا مونيتروز گزارش داد لابي صهيونيستي در كانادا مانع آزادي بيان در حمايت از مسلمانان است.
اين نشريه گزارش داد لابي مذكور براي اين كار از چهار ابزار به عنوان سلاح استفاده ميكند كه عبارتند از: «ارعاب، افترا، مخالفت سرسختانه با بحثهاي منطقي و جاننثاري متعصبانه براي اسراييل.»
مديا مونيتروز اقدامات لابي صهيونيستي در مقابله با آزادي انديشه و بيان در كانادا را با اقدامات مشابه نظام كليسا در قرون وسطي مقايسه كرد و نوشت: «با اينكه در حال حاضر اين لابي مانند كليسا كسي را زنده زنده نميسوزاند، اما اگر در كانادا كسي به طرفداري از مسلمانان حرفي بزند، يا دست داشتن اسراييل در قتلعامهايي مانند 11 سپتامبر و بمبگذاريهاي لندن را برملا كند آشكارا ارعاب ميشود.»
اين نشريه ميافزايد: «به لحاظ تاريخي، حمله به آزادي بيان زماني صورت ميگيرد كه يك مشي سياسي غيرقابل دفاع اما قوي در معرض خطر فروپاشي بوده و نياز به حمايت داشته باشد.»
به نوشته مديا مونيتروز ، مشي مورد دفاع لابي اسراييل هم صهيونيسم است.
==================================================
عربستان تجارت با اسرائيل را مجاز دانست
خبرگزاري جمهوري اسلامي : شبكه خبري « سي .ان .ان » اعلام كرد عربستان در توافقنامه اي با آمريكا اعلام كرد : تجارت با همه اعضاي سازمان تجارت جهاني از جمله اسرائيل باوجود تحريم اسرائيل توسط كشورهاي عرب , را مجاز مي شمارد.
به گزارش اين شبكه تلويزيوني , نماينده تجاري آمريكا گفت : با عربستان در زمينه امضاي توافقنامه تجاري كه مانع بزرگ ورود اين كشور به سازمان تجارت جهاني را از ميان برمي دارد , به نتيجه رسيد.
« رابرت پورتمن » افزود : اين توافق نامه دو جانبه براي توليدكنندگان محصولات كشاورزي , كالا و خدمات آمريكايي , بازار ايجاد كرده و همچنين زمينه را براي عربستان به منظور انجام مذاكرات با اعضاي سازمان تجارت جهاني براي ورود به اين سازمان فراهم مي كند.
اين در حالي است كه عربستان بايد مذاكرات چند جانبه لازم را براي ورود به سازمان تجارت جهاني كه مقر آن در ژنو است , به پايان برساند , اما در عين حال توافق با واشنگتن براي اين كشور يك گام بزرگ به شمار مي آيد.
مقامات واشنگتن اعلام كردند , آمريكا 10 سال است كه در خصوص درخواست عضويت عربستان در سازمان تجارت جهاني همكاري كرده است .
+ نوشته شده در جمعه یکم مهر 1384ساعت 23:25  توسط موعود
|
به نام خدا وند جان و خرد
================================
این پیامی بود که در وبلاگ شجاع الدین خواندم
================================
توجه شود که شجره نامه نویسی در آن دوران بسیار معمول بوده است، تمام شجره نامه ها از همین ویژگی پدر و پسر که شرح دادم برخوردار بوده اند. پس، این امر نه تنها مشکلی بوجود نمی آورد، بلکه همان چیزیست که ما از آن باید انتظار داشته باشیم. اگر این دو شجره نامه، مو به مو، همانند میبودند، مسلما این شک را در ذهن نقاد، مطلع، و منطقی ایجاد میکردند که ممکن است یکی از این دو انجیل نویس از روی دیگری کپی گرفته باشد.
========جواب========
آقای شجاع الدین خود به تحریف انجیل اشاره کرده اند ایشان در قسمتی از ژیامشان گفته اند که("اگر این دو شجره نامه، مو به مو، همانند میبودند، مسلما این شک را در ذهن نقاد، مطلع، و منطقی ایجاد میکردند که ممکن است یکی از این دو انجیل نویس از روی دیگری کپی گرفته باشد") خوب مگر خدا یکی نیست عیسی یکی نیست دلیل بر این کار چیست که آنها مثل هم ننویسند چون مردم فکر خواهند کرد از روی هم کپی کرده اند مگر این دو ملعون از خودشان نوشته اند که آن را می توانند تغییر دهند مگر عیسی یک جور حرف نزده بود یا شاید برای هر کدام به یک گونه سخن گفته بود
یک مطلب دیگر که اینجا هست این است که این دو که به خود اجازه تغییر در متن اصلیه انجیل را داده اند پس همچین کاری را حتما دوباره انجام داده اند مثلا در جایی که عیسی حرف هایی د رمورد این قوم بد کاره زده و آنها را تردشان کرده برای اینکه مردم ایمانشان را از دست ندهند 
متن را به گونه ای عوض کرده اند که مردم خوششان بیاید یا هزاران مثال دیگر که گفتنش جایز نیست چون وقت خوانندگان عزیز گرفته میشود خود بیندیشید و ببینید که دیگر در کجا میتوانسته اند انجیل را تغییر دهند
خود تصمیم بگیرید و به من بگویید که دیگر آیا چیزی مانده برای اینکه خودشان گفته باشند و من رد نکرده باشم خود بر تحریف تورات اقراق کرده اند حال ببینیم باز شجاع الدین چه بهانه ای میاورد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 13:20  توسط موعود
|
ببخشید دیر شد آقای شجاع الدین من رفته بودم مسافرت
جواب آقای شجاع الدین مبنی بر برداشت خود و رفع شبهه از مناظره امام رضا )ع(
====================================
در درجه اول من یه توضیح کوتاه بدم بعد به ادامه مطلب میپردازیم آمن تمام جواب های آقای شجاع الدین رو از مطلب خودش میدم و تمام حرف هاشو با حرف های خودش رد میکنم در درجه رفع شبهه آقای شجاع الدین هیچ ربطی به مطلب من نداشته و برای اینکه یه جوابی بده نوشته
=====================================
یک
در جایی از متن آورده اند )شجاع الدین (
در الهیات مسیحی این یک اصل است که تنها خداوند است که صاحب حیات میباشد. دیگر موجودات که مخلوقات اویند تنها از حیات او زنده اند. لذا، هر شخصی که ادعا کند که میتواند حیات ببخشد، مسلما ادعای خدایی کرده است. چگونه ممکن است کسی چیزی را ببخشد که صاحب آن نیست؟!
خوب ان قسمت که نوشته شده تنها خداوند است که صاحب حیات میباشد و.... را به خاطرداشته باش خواننده گرامی حالا ایشون در جایی دیگر از متنشون آورده اند
مسیح بعنوان یک انسان به ذات خداوند دعا میکند، و از او سپاس گذاری میکند. اما آنجا که صحبت از اعطای حیات در میان است او خود شخصا فرمان میدهد و تنها به شخص خویش اشاره میکند.
میبینیم که مسیح، در این دعا، از پدرش (که مظهر تسلط و پادشاهی خداوند بر آفرینش است) سپاس گذاری میکند، اما هیچگاه از او تمنا نمیکند که ایلعازر مرده را به درخواست او حیات بخشد، بلکه رو بسوی مرده کرده، مستقیم به او فرمان میدهد: «ایلعازر بیرون بیا.»
دوستان عزیز در این مطلب باز دیدی که در آن قسمت که مسیح موقعی که اعتای حیات در میان است از خودش مایه میگذارد و از خدا تمنا نمیکند
حال جواب :
خوب اگر دوستان عزیز مطلب را کامل خوانده باشید به این حقیقت حتما پی برده اید که خود آقای شجاع الدین بر کلام اول خودش نقص گذاشت و عیسی را به عنوان خدا معرفی کرد همانگونه که در مطلب اول دیدید ایشان گفتند فقط خدا حیات عطا میکند و هر کس دیگر هم ادعای این کار را بکند خود را خدا خوانده
در جایی دیگر باز خود ایشان گفته اند که
«سپس ایلیا سه بار روی جنازه پسر دراز کشید و دعا کرد: "ای خداوند، خدای من، از تو تمنا میکنم که این پسر را زنده کنی!" خداوند دعای ایلیا را شنید، و پسر را زنده کرد.»
(اول پادشاهان ۱۷: ۲۱ و ۲۲)
«وقتی الیشع آمد و دید پسر مرده روی رختخوابش است، به تنهایی داخل اتاق شد و در را از پشت بست و نزد خداوند دعا کرد.» (دوم پادشاهان ۴: ۳۲)
دیدید که آقای شجاع الدین عیسی را از بقیعه متمایز کردهاند بر خلاف حرف دیگر ایشان که گفته اند
همچنین، مسیح بعنوان یک انسان از محدودیتها (و نه نقصانهای) ذات انسانی نیز برخوردار است
پس نتیجه میگیریم که خود ایشان نمیدانندچه میخواستند بگویند و من از ایشانکه نخواسته بودم بیایند مباحثه را رد کنند ضمنا آقای شجاع الدین همین فدر برای علمای دین خود ارزش قائل نیستند که آنها را اینگونه خطاب میکنند
در اینجا، من بجای آن عالم بیدست و پا، جواب ایشان را میدهم.
این است احترام به علمای دین
خوب آقای شجاع الدین اگر هم میخواهی رد کنی رد کن اما بی ربط به موضوع اصلی ننویس بر اساس سوالاتی که امام رضا کرده شما آنها را رد کن همین طور که در مطلب شما دیدیم شما مطلب آن دو عالم خود را پیش گرفتید و کم کم از بحث دور شده اند
خوب در مورد یک قسمت ئیگر از مطلب ایشان که گفته اند
«سپس ایلیا سه بار روی جنازه پسر دراز کشید و دعا کرد: "ای خداوند، خدای من، از تو تمنا میکنم که این پسر را زنده کنی!" خداوند دعای ایلیا را شنید، و پسر را زنده کرد.»
(اول پادشاهان ۱۷: ۲۱ و ۲۲)
من دلیل دراز کشیدن آین شخص بر روی جسدرا درک نکردم اگر میشه دلیل بیارین ایشون چرا روی جنازه دراز کشیدند اگر ایشون به خدا متوسل شدند چرا روی جنازه دراز کشیدند اونم سه بار
یا در جای دیگر که گفته اید
«وقتی الیشع آمد و دید پسر مرده روی رختخوابش است، به تنهایی داخل اتاق شد و در را از پشت بست و نزد خداوند دعا کرد.» (دوم پادشاهان ۴: ۳۲)
در این مطلبم برای من یه چیزی بحث بر انگیز بود چرا باز ایشون بهداخل اتاق رفتندو در اتاق با پسر تنها بودند مگر از خداطلب زنده کردند نمیخواسته بکنه مگر در ملا عام مشکلی داشته که به تنهایی داخل اتاق رفته 
دیگه بسه همین قدر بدونید که اگه بخوام تا شب براتون مطلب مینویسم که بدونید این آقای شجاع الدین هر حرفی میزنند بدون دلیل و مدرکه و صرفاُ به عنوان یه مطلب صفحه پر کن نوشته اند که من از ایشان میخواهم حداقل به خوانندگان احترام بگذارند و روی مطالبی که نوشته اند یا کپی کرده اند یه تاملی بکنند تا باعث رنجش خاطر خواننده نشوند
ضمنا اگه فکر میکنی خیلی کارت درسته سوالات امام رضا رو تو جواب ده و دلایل از عقل بیار ما که کتاب شمارو قبول نداریم چه جوری قبول کنیم که تو از انجیل مطلب بیاری
ضمنا یه چیزه دیگه این موضوع گم شدن انجیل رو هم هنوز کامل نفهمیدم
ودر مورد عهد جدیدیکه شما گفتید یکی از سخنان امام در آن نیست پس بفرمایید عهد عتیق رو هم مطلعه کنید
و در آخر میخوام بگم تو شبهه بنداز ببینم چیکار میکنی باشه لطفا توی بخش نظرا شبهاتتو ننویس در صفحه اصلیتبنویس ما هم رد میکنیم در صفحه اصلی
ضمنا من تمام حرفاتو میتونم از حرفایه خودت رد کنم ولی به همین بسنده میکنم و اگر خوانندگان مایل بودند و تعدادشان رای درخواست زیاد بود همه مطلبه تو رو رد میکنم ممنون ازت که اینقدر خوب جواب میدی
والسلام
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 15:13  توسط موعود
|